آیا میر حسین موسوی میتواند یک جنبش «سوسیال دموکراسیِ اسلامی» را ایجاد کند؟
تحلیلی بر حضور میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم (بخش اول)
وقتی 12 سال پیش چپها به سویش رفتند، پیشنهاد آنها را برای نامزدی ریاست جمهوری نپذیرفت، 8 سال بعد در انتخابات نهمین دوره ریاست جهوری ایران نیز او دست رد بر سینه اصلاح طلبانی زد که خواهان حضور او در رقابتهای انتخاباتی بودند و او را کاندیدای مقبول خود میدیدند.
درست در اوج زمانهای که بحران سیاسی – اقتصادیاش میدانند دوباره نام او بر سرِ زبانها افتاده، اما اینبار او نه به دعوت اصلاح طلبان دیروز که به اراده خویش پا به عرصه رقباتها گذاشته است.
او آخرین نخست وزیر ایران، سید میر حسین موسوی خامنهای است. کسیکه میگویند 20 سال بوده که روزه سیاسی داشته، او را چپ گرای سنتی، طرفدار اقتصاد دولتی و فردی ارزشی میشناسند.
میر حسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران
عدهای میگویند او در میان نسل جوان ایران شناخته شده نیست، عدهای نیز میگویند او همان آقای احمدینژاد است اما به شکلِ درستر و انقلابیترش. برخی نیز او را به خاطر مواضع دوران نخست وزیریاش یک چپ تندرو معرفی میکنند که زمانهاش عوض شده است. برخی دیگر نیز میگویند که او آمده است تا کنار رود! گروهی نیز معتقدند او کاندیدای نظام و در حقیقت اصولگرایان است و برخی نیز او را اصلاح طلب میدانند و در نهایت عدهای نیز از حضور او ناراحت شدهاند – از جمله طرفداران سرسخت آقایان احمدینژاد و خاتمی – در ادامه این مقاله سعی داریم به تحلیلِ مختصری از حضور او دستیابیم.
**********
جدای از همه این تحلیلها و سخنهایی که در طول ساعات گذشته رواج یافته باید اول از همه به خود میر حسین نگاه کنیم، آیا کسیکه بعد از 20 سال سکوت سیاسی و چندین بار رد نامزدی، به یکباره با اراده خویش وارد عرصه رقابتها شده، حضورش جدی است یا شوخی؟
مسلما هیچ عاقلی نمیگوید چنین فردی برای شوخی کردن، کنار کشیدن و حتی خودنمایی سیاسی نامزد شده است، الا دو دسته که یکی طرفداران آقای خاتمی هستند و دیگری احمدینژاد، پس جدای از نظر اینها – که از نظر نگارنده، تحلیلهایشان جهت دار و از روی بغض شخصی است – حضور میرحسین موسوی بسیار تا بسیار جدی است. او اگر قصد خودنمایی سیاسی داشت در دورههای قبل میآمد. اگر هم دنبال کنار کشیدن بود، با روحیهای که ما ازو میشناسیم اصلا نمیآمد.
او برای این آمده که بماند، حال دلیل این آمدن چیست خود صحبت دیگری است.
**********
در مرحله دوم باید نگاه کرد و دید که میرحسین امروز با میرحسین 20 سال پیش چه فرقی دارد، خیلیها میگویند فرقی نکرده است و سعی دارند از همین کانال، او را در روزهای اولیه حضورش مورد تخریب قرار دهند و نظر عمومی را از روی وی خارج سازند و بگویند که زمانه او بسر رسیده. لاکن از نظر این ضعیف، این کارِ بسیار نابخردانهایست که توقع داشتهباشیم کسیکه 20 سال سکوت داشته، یک باره بر همه ما عرضه شود. هنوز زود است که قبل از شنیدن سخنان جدید او در بارهاش رای صادر کنیم. باید منتظر بمانیم و ببینیم که او چه تغییری کرده است.
یقینا در مورد مواضع او میتوان دو حالت را متصور شد:
**********
در حالت الف میر حسین هیچ تغییری نکرده، او از نظر اقتصادی یک چپ و از نظر فرهنگی و سیاسی یک اصولی و ارزشی است و طرفدار گفتمان عدالتخواهی و …
حال در این میان باید دید که زمانه فعلی زمانِ اوست یا نیست؟
از نظر این ضعیف، اگر آقای احمدینژاد کپی باشد او اصل گفتمان عدالتخواهی است و اگر آقای احمدینژاد راست افراطیاست که گاهی به چپ میزند و پوپولیسمی غلیظ دارد، ایشان یک چپ سنتی و متعهد به اصولی محکم هستند که ارزشهای خاصی را مد نظر دارند. بیشک میر حسین موسوی فریبکار نیست و او اگر شعار مبارزه با فساد داد، نمیآید یک مفسد را وزیر کند. بدون شک میر حسین ساده زیست است و این ساده زیستی عقیدتی است نه پوپولیستی، او اگر دنبال فریب تودهها بود، 20 سال سکوت نمیکرد؟
بدون شک، میر حسین با باندهای مافیایی که در طول این 20 سال و پس از خروج او تشکیل شدهاند، زد و بندی ندارد و اینطوری نیست که فریاد وا اسفا سر بدهد اما خودش یک باند جدیدی راه بیندازد و اطرافیان خود را در مناصب حکومتی چاق و چله کند، بدون شک او رانتخوار و … اینجور چیزها نیست چراکه اگر دنبال رانت و قدرت و … بود 20 سال از عرصه سیاست دوری نمیکرد.
میر حسین اگر همان میر حسین 20 سال پیش باشد، یک چپ گرای میانه رو و متعهد است، مدیری که حسن شهرتش معروفِ خاص و عام است و یک فرد ارزشی و پایبندِ به اصول خویش است. در صحنه سیاسی امروز ایران که باندهای مافیایی غلیان میکنند این سوال مطرح است که آیا حضور یک فرد ارزشی در رقابتهای انتخاباتی محسن است یا افراد بی اصول و ارزشی که در لوای شعارهای سیاسی، نمایندگان باندها و لابیها مختلف قدرت هستند؟ به نظر این ضعیف یک فرد ارزشی و صادق بر یک فرد بیارزش حتی لیبرال دموکرات ارجحیت دارد چراکه وضعیت ایران امروز نیاز به ترمیم اساسی اصول و ارزشها دارد.
محققا امروز دوران اولیه انقلاب نیست، سیاست هم امری حرفهای شده است و نیازها و مسائل روز نیز فرق کرده است، اما چه کسی است که ادعا کند این سیاست امروزی ایران حرفهای است؟
سیاست امروز ما بسیار ریکارانه و غیر حرفهای است، بسیار ضد ارزشی و ضد اخلاقی است و نه با اصول مدرن مطابقت دارد و نه با اصول ارزشی و اخلاقی دوران اولیه انقلاب، چه ایرادی دارد که یک فردی که نماینده این وضعیت نیست، نامزد انتخابات شود؟ حال میخواهد نماینده اصول و ارزشهای انقلابی باشد یا اصول مدرن، فرقی نمیکند او هرچه هست از این وضعیت موجود بیزار است و میخواهد بیاید و وضعیت را تغییر دهد و کمی تلطیف سازد این فضای را.
از نظر این ضعیف افرادی چون عبدالله نوری و میر حسین موسوی کسانی هستند که نماینده واقعی تغییر در برابر وضع موجودند، اینها نه به باندهای مختلف وابسته هستند و نه انسانهای بی اخلاق و بیارزشیاند، اینها دنبال ایجاد یک وضعیت ایدهآلند، حال شاید در ذهن فردی چون عبدالله نوری ایدهآل اصول مدرنتر باشد و در ذهن فردی چون موسوی ایدهآل اصول و ارزشهای پیشینی، فرقی نمیکند. ما در وضعیت امروز ایران به ایدهالیستهای عملگرا نیاز داریم تا رئالیستهای لیبرال، این سخن را فردی میگوید که خود را یک رئال لیبرال میشناسد.
آری در زمانه امروز به ایجاد یک حالت آرامش فوری نیاز داریم، برای دموکراسی، برای اصلاح، برای ترمیم اقتصاد، برای بازسازی ارزشها و اصول ایرانی و اسلامی، برای پیشرفت و قدم برداشتن به سوی هر چیزی به آرامشی فوری نیازمندیم. به نظر میرسد شرایط کشور چنان بحرانی است که اگر این آرامش ایجاد نگردد، آیندهِ مثبت در وهم و خیال نیز نگنجد چراکه شرایط بسیار داغ و سوزان است و اگر این دما کم نشود امکان رشد هر گیاهی در آینده به خطر خواهد افتاد. از این نظر میر حسین حتی با ورژن 20 سال پیشش نیز حکم یک مسکنِ استامینوفن است برای التیام دردهای ما. مسکنی که به ما این فرصت را میدهد که با بازسازی خویش به سمت درمان نهایی قدم برداریم.
میر حسین میتواند حکم استامینوفن باشد برای ایران !
به نظر این ضعیف هیچ کاندیدای دیگری جز میر حسین نمیتواند چنین حالتی را به صورت تام و تمام ایجاد کند، حتی کروبی و قالیباف، چراکه کروبی و قالیباف هرکدام به جناح و گروه خاصی تعلق دارند اما میر حسین یک فرد فراجناحی یا به اصلاح خط سومی است. او اگر ببرد نه اصلاح طلبان بردهاند نه اصولگرایان و اگر ببازد هم وضع همین است، در زمانه دولتش نیز هم اصلاح طلبان ذی نفع خواهند بود هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان میتوانند خودشان را بازسازی کنند و هم اصولگرایان این یک ویژگی منحصر به فرد است.
توجه شود که میتوان سالهایی را متصور شد که دعواهای حیدری نعمتی فروکش کرده، تنشهای سیاسی ایران خوابیده است و هر دو جناح فرصت میابند که خویش را بازیابند، آیا در این زمان دموکراسی پدیدار خواهد شد یا در زمانهای که یک گروه خاص غالب است و تنشها و درگیریها بالاست؟
دولت میر حسین میتواند حکم هوای تازه را بکند برای ما؛ چراکه محققا دولت میر حسین دنبال حذف تمام قد مخالفین خودش نیست و اگر هم باشد نمیتواند چنین بکند چراکه این دولت از ترکیب اصولگرایی و اصلاح طلبی درست شده و نمیتواند بر ضد خودش بشورد، پس طبیعتا بخشهایی از هر دو جناح کشور از این دولت راضی خواهند بود.
همچنین دولت میر حسین در برابر سرکوبها ساکت نخواهد ماند یا حداقل اینها را تشدید نخواهد کرد، دولت او نمیآید شعار مهرورزی بدهد، بعد با معلمان و کارگران و زنان و … برخورد کند، نمیآید با ندادن آگهی به روزنامههای منتقد آنها را تحت فشار بگذارد یا روزنامهها را ببدندد، نمیآید نظر کارشناسان و نخبگان را نادیده بگیرد، پولها در دولت او گم نمیشوند و …
برای همه این مسائل هست که میتوان میرحسین را حتی با ورژن قدیمیاش نیز تحمل کرد چراکه نفعیکه از ریاست جمهوری او به خاص و عام میرسد از نفعی که ریاست جمهوری هریک از آقایان خاتمی و احمدینژاد و امثالهم میرسانند بیشتر است. البته ناگفته نماند در کنار میرحسین موسوی نباید قالبیاف و کروبی را هم نادیدهگرفت بدون شک میانه روی و عملگرایی ایشان نیز میتواند حکم همان هوای تازه باشد، اما دولتهای ایشان هرگز فراجناحی نخواهد بود و شکست و پیروزی هریک، مستقیما به پای جناحیکه بدان وابستهاند نوشته خواهد شد و تنشها کماکان پا برجا خواهد ماند.
**********
در ادمه به برسی وضعیت ب میپردازیم، حالتی که در آن میرحسین امروز با میر حسین دیروز فرق دارد و بروزتر و نوتر شده است.
در این حالت که نشانههایش هنوز بر ما پوشیده است، میرحسین در 20 سال سکوتش تجربیاتی اندوخته که میتواند بسیار موثر باشند.
او اگر بروز شده باشد، محققا نیازهای نسل جدید را میداند، نظریات جدید اقتصادی را میشناسد و دیدش نسبت به مسائل بین المللی تغییر کرده است. در این حالت میتوان انتظار یک میر حسین پخته و باتجربه را داشت که میتواند نامزد خوبی برای پست ریاست جمهوری ایران باشد.
البته هنوز بر ما مشخص نیست که میر حسین هنوز چپ است یا به لفت لیبرالیسم یا همان سوسیال دموکراسی تحول پیدا کرده است، هنوز مشخص نیست. اما اگر میر حسین سوسیال دموکرات شده باشد، بدون شک این مهم در معادلات سیاسی ایران بسیار تاثیر گذار خواهد بود چراکه در شرایط امروز ایران هر دو جناح فعلی از نظر اقتصادی راست محسوب میشوند با این تفاوت که اصولگرایان راستِ محافظهکاراند و اصلاح طلبان راستِ متمایل به لیبرالیسم، حال اگر یک چپ سوسیال دموکرات پیدا شود و خط سومی ایجاد کند این مولود بسیار دوست داشتنی خواهد بود. چراکه چیزیکه در ایران امروز بسیار احساس میشود یک خط سوسیال دموکرات مسلمان است. گرچه که چپ در حالت سنتیاش نیز جایش بسیار خالی است.
اصلاح طلبان امروزی که چپهای دیروز بودهاند را دیگر نمیتوان چپ دانست بلکه ایشان راستهای متحول شدهاند و حضور فردی مانند موسوی که نماینده واقعی چپ است میتواند مثبت باشد. حال اگر این چپ میانه باشد و نظرات بروزتری داشته باشد که چه بهتر.
البته لازم به ذکر است که هنوز زود است که در مورد میر حسین نو سخن برانیم، پس تا شفافتر شدن مواضع ایشان صبر میکنیم و اضاع سیاسی ایران را تحلیل مینماییم.
این مقاله را می توانید در لینک زیر بخوانید خالی از لطف نیست
http://negaheno.wordpress.com/2009/03/12/mosavi-1/
99
از غصه
روده بر شدم
زير درخت گردو
00/13
100
شاد
اما سبك
پرنده روي آهن
10/13
101
پرنده روي آهن
باز
به آواز خودش گوش مي دهد
20/13
102
در اين گيرودار
عميق
به تو مي انديشم
ظهر
| /font> |
میرحسین موسوی: حق نداريم دختري که در کنار پدرش در خيابان راه مي رود را بگيريم | |||||
نواندیش: جلسه سخنراني و پرسش وپاسخ میرحسین موسوی در جمع دانشجويان شهر اهواز در دانشگاه شهيد چمران اين شهر برگزار شد. در ابتداي اين نشست، نمايندگاني از انجمنهاي مختلف دانشگاهي به بيان دغدغهها و مشکلات منطقهاي و ملي خود پرداختند. دانشجویی گفت: من از مردم مظلوم و ستمديده خوزستان سخن می گویم ، ما خواستار استفاده درست از منابع علمي و بهره گيري بيشتر از دانشجويان و ظرفيتهاي علمي در کشور هستيم. دانشجوي ديگري اظهار کرد: من به مانند گذشتگان بزرگ ايران سربلندي کشورم را مي خواهم و نمي توانم شاهد از دست رفتن وطن باشم و سکوت کنم. من از تک صدايي بيزارم . من مي توانم در اين کشور مدير باشم و حتي مي توانم رييس جمهور مملکتم هم باشم. دانشجوي ديگري اظهار کرد: ما نمي خواهيم عده ای محدود به جای 70 ميليون نفر تصميم بگيرند؛ عزت و شرفمان را با صدقه گرفتن نمي فروشيم. عزت و شرف را از تمدن 5000 ساله خود گرفته ايم. پس از بيان سخنان مختلف دانشجويان، جلسه پرسش و پاسخ در ميان جمع کثيري از دانشجويان که ازدحام بيش از حد و غير قابل کنترلي را در سالن نشست به وجود آورده بودند آغاز شد. میرحسین موسوی ابتدا در پاسخ به دانشجویی که از او می پرسید آيا سکوت شما تنها به دليل مقابله با قانون گريزي بوده است؟ توضیح داد:کلمه سکوت را قبول ندارم. من در اين مدت فعال بودم. در اين مدت در مسائل مختلف از جمله علوم سياسي ... بارها به اين مساله پرداختم اما اکنون زمان ديگري است. وی افزود: زماني که نخست وزيري حذف شد، کاملا مشخص بود که آقاي هاشمي در انتخابات رييس جمهور ايران خواهند شد که مسوولیت ایشان تا سال 76 ادامه يافت، و از آن به بعد هم آقای خاتمی عهده دار مسوولیت دولت بودند، در این دوره فکر مي کردم در انقلاب ما قواعد و قوانيني برقرار است که فرقي نمي کند چه افرادي با چه گرايشي حاکميت را به دست بگيرند. وی با تأکید بر این که مهمترين مساله عمل کردن در چارچوب قواعد و قوانين است، گفت: اساسا ما براي اين انقلاب کرديم که افراد مادام العمر در مسئوليت ها نباشند. وی افزود: اکنون اين نگراني را از تهديد قواعد و قوانين مهم کشوري احساس کردم و به صحنه آمدم. میرحسین موسوی با اشاره به این که قوانين در حال به هم خوردن است، گفت: عهد ما با مردم، در زمان انقلاب اين بود که در اداره امور کشور، همه اطلاعات را از مسائل مختلف به طور شفاف به مردم گزارش دهیم. عهد کرديم صداقت داشته باشيم، عزت آن ها را نگه داريم. عهد کرديم ميراث بزرگي که آن را به دست آورديم حفظ و تکميل کرده و آن را به آيندگان دهيم. نه اينکه آن را ويران کنيم. موسوي ادامه داد اکنون ما در يک شب تصميم به حذف ده ها شورا مي گيريم و اختيار آن را به کميسيون هاي دولت مي سپاريم. بنده در دولت بوده ام و با اين موارد آشنا هستم. اين کميسيون ها کاملا تحت مديريت رييس دولت و وزرا هستند و نمي توانند نقش شوراها را به واقع ايفا کنند. در نتيجه همین وضعیت است که ما امروز شاهد رویکرد های نادرست و بی نتیجه در سياست هاي پولي هستيم. میرحسین افزود: اکنون بحث تفريغ بودجه در مجلس مطرح است و ما شاهديم چقدر گزارشات و تخلفات در آن وجود دارد. که اگر به آن ها رسيدگي نشود، چيزي از کشور باقي نخواهد ماند. میرحسین افزود: بنده احساس توان کردم و در اين زمينه به صحنه آمدم. بنده هرگونه تصميمات فردي را نقض کرده و با تصميمات گروهي حتي در کوچکترين نهادها و مجموعه ها موافقم. در حالی که در این بخش از سخنان میرحسین موسوی دانشجويي با بر هم زدن نظم جلسه به بيان نظرات مخالف خود پرداخت، ميرحسين گفت: دانشجويان عزيز، دانشگاه بهترين فضا براي ابراز نظرات مخالف است. وی افزود: در کشور ما اقداماتي مي شود که با هم در تضاد هستند. مردم و ملت ما به هيچ وجه از ارزشها و مسائل اعتقادي و چيزهاي خوب بدشان نمي آيد. اما اگر ما به نام ارزش بر ضد اين ارزشها عمل کنيم، حساسيتشان را بروز ميدهند. وی با انتقاد از شرايط فعلي دولت ادامه داد: چرا پیشرفت های هسته ای اکنون بايد در مقابل عدم توسعه يافتگي کشور قرار گيرد و چرا اين دو مهم با يکديگر همراه نيستند. فناوری هسته ای صلح آميز قطعا براي آينده کشور ما امری حياتي است که بنده به آن اعتقاد راسخ دارم، اما ما نبايد از اين پیشرفت به عنوان يک ابزار و تبليغات گروهی در داخل کشور استفاده کنيم. موسوي ادامه داد هيچ کس مخالف پيشرفت هسته اي کشور نيست اما همه مردم نگران اين هستند که اين مساله ابزاري تبليغاتي براي عده اي شود، چرا که دستاوردها و پيشرفتها و پروژه هايي که اکنون به ثمر مي رسند، ثمره تلاش همه ملت و دولت ها و مديران گذشته هم هستند. کما اينکه فعاليتهاي امروز هم ممکن است در زمان دولت ديگري و شايد در ده سال ديگر به ثمر بنشيند. وی همچنين با تاکيد بر تقويت ارزش ها گفت: نبايد در حين عملکردن به ارزش ها، به ارزشهاي بنيادي ضربه بزنيم. وی افزود باید به گونه ای به ارزشها عمل کنيم که با محتواي اصلي آن منافات نداشته باشند. يکي از ارزشهاي بنيادي استقلال است. کرامت انساني هم يک ارزشديگر است که در هر شرايطي بايد حفظ شود و در هنگام انجام وظايف به آن خدشه اي وارد نشود. میرحسین موسوی يکي ديگر از ارزش ها را مطرح کردن توامان جمهوريت و اسلاميت دانست و افزود: اجراي يکي بدون ديگري به زیان جامعه خواهد بود. میرحسین با اشاره به شعاري که براي انتخابات مطرح کرده است گفت: بنده در راستاي شعار « ايران پيشرفته همراه با قانون، عدالت و آزادي» بايد به معضلات مهمي در کشور اشاره کنم که بيکاري، عدم اشتغال و نرخ تورم 25 درصد، عدم شفافيت اطلاعات داده شده به مردم، ضعف در پروژه هاي راهبردي کشور از جمله آن ها ست که هيچ کس نمي تواند درآینده آن ها را تحمل کند. وی افزود: نتيجه حل چنين مشکلاتي «ايران پيشرفته» خواهد بود که هر ايراني قلبش براي آن مي تپد. موسوي ادامه داد: در کشور ما تصميمات بايد بر اساس عقلانيت، قانون و برنامه باشد. بنده در دوره نخست انقلاب، برخي شکل ها و نظرها مخالف بودند. اين مخالفت به بحث گذاشته مي شد. عده اي اعتقاد داشتند برنامه براي اداره کشور به درد نمي خورد. شما کار خووب انجام دهید خداوند هم برکاتش را در زمينمان نازل مي کند. که بنده چنين تفکري را به هيچ وجه قبول نداشته و ندارم و گفتم ما چنين رويکردي نداريم. موسوی که در دانشگاه شهید چمران اهواز سخن می گفت، ادامه داد: سازمان مديريت و برنامه ريزي ما به اين دليل رشد مي کند که توانسته تصميمات فردي را مهار کند. و آن ها به نهادهاي علمي و جمعي برگرداند. بنده اعتقاد دارم نظام ما هرچقدر بازوان بلندي داشته باشد، مي تواند بيشترين آحاد را از ملت در آغوش بگيرد. وی با اشاره به این که نزديکي دولت و مردم، و همفکري آن ها امکان پيشرفت را براي کشورمان ميسر مي سازد. ما بايد در برابر ملت، خودمان را کوچک کنيم و خودمان را به جاي ملت قرار دهیم تا مشکلاتشان را بيشتر حس کنيم. ملت را در نظرمان بزرگ داریم. کما این که خود در يک اقليت هستيم. ما بايد به قوميت ها و وجود قشرها و گروه ها و نژادهاي مختلف به چشم فرصت نگاه کنیم و از توانايي آن ها براي پيشرفت کشور و آباداني مملکت استفاده کنيم، نه اينکه به آن ها به عنوان يک تهديد بنگريم. میرحسین موسوی که در دانشگاه شهید چمران اهواز سخن می گفت افزود: هيچ کشوري بدون برخورداري از يک فضاي جمعي پيشرفت نکرده است. اگر قرار باشد افرادي که تجربه خوبي در مديريت کشور داشته و دارند در بهترين سال هاي تجربی خود کنار گذاشته شوند، ضايعه اي بزرگ براي کشور خواهد بود. وی افزود: بنده با جابجايي رسمي مديران مخالفم . در سال هاي گذشته هم ديدم مديراني برکنار شدند که در اول انقلاب در يک دوره بحراني کشور را اداره مي کردند، تجربه کسب کردند، معجزه کردند و پروژه هاي موفقي را به ثمر رساندند و مملکت کاملا به دست مديران بي تجربه افتاد. میرحسین موسوی گفت: ما آن مديران را از دست داديم. به حدي که اکنون شما مي بينيد در مهمترين بانک کشور که بانک ملي باشد، در يک دوره 4 ساله 4 مدير عوض مي شودکه اينجا وقتي حرف از سرمايه گذاري خارجي در کشور مي شود بايد گفت وقتي در يک کشور ثبات سياست گذاري و مديريت وجود ندارد، مگر سرمايه گذار خارجي ديوانه اند که در اينجا سرمايه گذاري کنند؟ اگر مقداري هم سرمايه گذاري کرده باشد، بسيار اندک خواهد بود. میرحسین همچنین با تاکيد بر مبارزه با تبعيض جنسيتي در کشور گفت: بنده با سهم بندي هاي جنسيتي مخالفم. و اين مساله را عامل به وجود آمدن مشکلات بسياري در کشور و عدم پيشرفت مي دانم. مشکلات مختلف راه حل دارد و ما براي رفع اين مساله هم بايد تلاش بيشتري داشته باشيم. وي همچنين با تاکيد بر آزادي فکر و انديشه در کشور که به عنوان يک سوال برروي پلاکاردهاي در دست دانشجويان هم نوشته شده بود، اظهار کرد: احترام به حقوق اساسي مردم جزء وظايف ماست، اگر ما اعتقاد داريم خوردن يک ريال از مال مردم حرام است، اين در بعد مسائل مادي بوده. همين طور در راستاي چنين اعتقادي، بايد گفت که باید مراقب رعایت حقوق اساسي مردم باشیم. ما انقلاب کرديم که نه تنها مسائل اعتقادي را زنده کنيم، بلکه آزادي فکر و انديشه نيز داشته باشيم. میرحسین ادامه داد: يادم مي آيد که مرحوم شهيد بهشتي که از افراد قوي و موثر نظام بود، در کنار کيانوري، رهبر حزب توده و همچنين نمايندگان مختلفي از گروهها و جناح هاي منتقد و مخالف در صدا و سيما بحث مي کردو با آن ها به مناظره مي پرداخت و هيچ احساس کوچکي هم نداشت. فضاي اول انقلاب فضاي آزادي بود و مطمئن باشيد هيچ جامعه اي از آزادي فکر و انديشه ضرر نخواهد کرد. و تک صدايي هرکجا رفت باعث ضرر شده است. هيچ کس نمي تواند با مختصر تغيير در لحن خود جاي صداهاي ديگران در پايگاه هاي ديگر را بگيرد. میرحسین موسوی که در جمع دانشجویان شهید چمران اهواز سخن می گفت، ادامه داد: طبيعي است که اگر مشکلي در کشور باشد، قانون جاي آن را پر می کندو آن را حل مي کند و در عين حال معتقدم همين قوانين اساسي فعلي ما در کشور تضمين کننده اين آزادي خواهد بود. و اگر ايرادي هم به قوانيني باشد، آن قوانين بايد از راه قانون تجديد نظر شوند. وي همچنين درباره انگ زدن و برچسب زدن به ديگران گفت: در دانشگاه هرچقدر اعتقاد به کار دانشجويان بيشتر باشد، ما موفق تر هستيم. نبايد در مواجهه بسیاري از مشکلات و مسائل عادي موجود در يک دانشگاه، اداره آن را تبديل به يک مساله امنيتي بکنيم. هر اندازه بتوانيم فضا را به سمتي ببريم که از انگ زدن ها و مارک زدن ها جلوگيري کند، و احساس مشترک را حس کنيم، موفق تر خواهيم بود. وي همچنين در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه اصلا ح طلبي توامان با اصول گرايي را چگونه تفسير مي کنيد،گفت: بنده گفتم اصلاح طلبي هستم که مدام به اصول رجوع مي کنم و همين اصول را هم در ابعاد مختلف براي شما بيان کردم. همچنين اصلاح طلبي را به آن معني مي دانم که ما با ثابت نگه داشتن و حفظ ارزشهاي بنياديمان که بزرگترين نقش را براي ايجاد وحدت در ميان مردم ايفا مي کند، به يک نقطه روشن عظيمت کنيم. و يقين دارم که مردم ما مي توانند اين دو را با هم جمع کنند. آنها با اهميت گذاردن به حفظ ارزشها و مسائل اعتقاديشان در عين حال باز بودن فضا و آزادي را مي خواهند و در راستاي حفظ کرامت انساني دوست ندارند به آن ها اهانت شود. و نسبت به اين مساله حساسند. میرحسین موسوی همچنين با اشاره به مساله انتخابات گفت مردم ما حاکميت بر سرنوشت خود را يک کرامت مي دانند که در قانون بر آن تصريح شده است و به همين دليل انتخابات رقابتي آزادانه را جزو مهمترين شعارهايشان مي دانند و هر نوع گرايش به سمت صوري کردن انتخابات با هر دليل و منطقي را محکوم کرده و به ضرر ملتمان مي دانند. ما هر زمان که به ملتمان اعتماد کرديم سود برديم. وي همچنين با اشاره به مواضع اقتصادي خود گفت: افکار و موضع اقتصادي ام را به تدريج تا انتخابات بيان مي کنم و محورهاي مهم آن را هم در جلسه اي که روز 5 شنبه خواهم داشت با حضور اصحاب مطبوعات و صنعت گران تشريح مي کنم. میرحسین موسوی افزود: يکي از مسائل مهمي که بايد به آن توجه ويژه داشته باشيم، توانمند کردن طبقات مياني است. ما بايد حمايت از مستضعفان را حفظ کنيم و همواره مشکلات دهک هاي پايين و حمايت از آن ها را در برنامه داشته باشيم امابه گونه ای توامان، بر گسترش و توانمند کردن قشر مياني کشور نيز تاکيد کنيم و اين دو را همراه با هم در نظر بگيريم. وي همچنين در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه برنامه هايش درباره گشت ارشاد گفت: بنده معتقدم هر تصميم و اقداماتي که کرامت انساني و حقوق اساسي ملت ما ضربه زند، هزينه هاي جبران ناپذيري خواهد داشت برخورد با اراذل با اهانت به مردم فرق دارد. ما حق نداريم دختري که در کنار پدرش در خيابان راه مي رود را بگيريم. ما به عنوان يک جامعه مسلمان در برخورد با اراذل که بيشترين تهديد را براي حيثيت مردم دارند، تاييد مي کنيم، اما اين برخورد را با زير سوال بردن کرامت انساني مردم واهانت به آنها در يک موضع نمي دانيم. میرحسین موسوی همچنبن با تاکيد بر اهميت حقوق زنان گفت: احقاق واقعي اين حقوق احتياج به اراده و عزم ملي در عرصه سياسي کشور دارد. ما بايد زمينه را براي حضور بيشتر زنان در عرضه هاي مختلف کشور فراهم کنيم و از حضور ملي آن ها نيز همواره بهره مند باشيم. حضور بانوان بسیار در دانشگاه ها نيز نمايانگر ميزان قابل توجهي از قشر تحصيل کرده زنان در کشور است وی افزود: تبعيض ميان زنان و مردان مساله اي ست که با تحکيم پايه هاي خانواده مي تواند شکل بهتري پيدا کند. ما هنوز در سطح اشتغال زايي براي اين قشر سياست گذاري حاضي نکرده ايم و از همينجا اشاره مي کنم که به هيچ وجه مساله گشت ارشاد هم جاي خانواده ها را که زنان بنياد آن هستند نمي گيرد. در اين ميان يک نفر از حاضران با صداي بلند از میرحسین موسوی پرسيد که شما صحبت از آزادي انديشه و مطبوعات مي کنيد در حالي که نشريه اي مي نويسد امام خميني به موزه ها پيوست. و اينکه بعضی صحبت از تظاهرات حتي بر عليه خدا مي کنند که صحبتهاي وی با شعار يکصداي دانشجويان حاضر مبني بر اينکه دروغ است دروغ است همراه شد. در این شرایط هنگامی که وی قصد داشت به سمت تریبون حرکت کند، دانشجویان مانع از حرکت وی شدند. میرحسین سپس گفت: ما بايد به عقايد همديگر احترام بگذاريم. او خطاب به این فرد گفت: آيا اين صحبت هاي شما را دوستانتان نيز قبول مي کنند که حاضرين مجددا شعار دروغ است دروغ است را سر دادند. میرحسین موسوی افزود: شما که دلسوزي مسائل مذهبي و ارزشي کشور را داريد بايد از اين فضا استقبال کنيد. ما 70 میلیون جمعيت داريم که عقايد مختلفي در ميان اين مردم وجود دارد، آيا صحبت هاي شما را اين فضاي دانشگاهي مي پذيرد؟پس چرا آن ها چنين شعاري را سر مي دهند؟ آيا اين برخورد شما خودش يک گناه کبيره نيست؟ بنده همه عزت و شرفم را از وجود امام کبير انقلاب مي دانم که در اينجا حضار يکصدا از موسوي حمايت کرده و اور ا تشويق کردند. وی افزود: چرا چيزي را که افراد و دانشجويان ديگر به آن اعتقاد ندارند به زور مي خواهيد بگوييد؟ يکي از مشکلات ما نيز همين انگ هاست. مردم مسلمان ما به امام احترام مي گذارند و کشور بر اساس اعتقاد به دين خدا اداره مي شود. و به آن احترام مي گذارد. ما معتقد به خداو انقلاب و ارزش هاي قانوني هستيم. میرحسین موسوی در پاسخ به دانشجوی دیگری درباره انتخاب استان ایلام به عنوان برای سفر استانی خودپاسخ داد: ما 5 استان جنگي داريم که بنده مي دانم چه تخريبي و چه آثاري از اين تخريب در آنها به وجود آمد. ايلام جزو استان هايي است که هيچ گاه تخليه نشد و مردم آن تا آخرين لحظه مقاومت کردند و حتي منطقه ميمک را خودشان آزاد کردند و اين جاي تعجب ندارد که هردو به اين مساله واقف باشيم. وی افزود: بنده سفرهايي به اين منطقه داشتم و گزارش هايي به رييس جمهو ر وقت دادم. براي من ارزشهاي انقلاب و فداکاري هاي مردم زنده است و هيچ وقت فر اموش نمي کنم هواپيمايي که وارد کشور مي شد و مي رفت و بمبهاي زيادي را در اين مناطق مي انداخت. میرحسن موسوی افزود: درباره از بين رفتن پست نخست وزيري گفت: ما در آن موقع مشکل ساختاري داشتيم و اين مساله دليل تغيير قانون در سال 67 بود. آن زمان امام ده مورد را از مشکلات قانون بر شمرد که بايد لحاظ مي کرديم. اين مشکلات ربطي به افراد نداشت و تنها تنظيم قانون مورد نظر بود. براي مثال مشکلات بسياري در قوه قضاييه وجود داشت که به دلیل آن که اين قوه جلوي چشم نبود کمتر مشکلات آن احساس نمي شد . وی ادامه داد: مورد ديگري که احساس مي شد اين بودکه نبايد در حالی که رييس جمهور با راي مردم انتخاب مي شود و مردم او ر ا قبول دارند، فرد ديگري پاسخگوي نظرات او باشد به همبن دليل اين قانون تغيير کرد و اگر هرکس در هر زمان اين مساله را به گونه اي ديگر تعبير کند متوجه واقعیت نشده است. موسوی همچنين در پاسخ به سوالي درباره فعاليت شوراي نگهبان و نظارت استضوابي گفت: شورای نگهبان نهاد مهمي است که بر مصوبات مجلس نظارت مي کند. چنين نهادي و مشابه آن در همه جاي دنيا نيز وجود دارد. بحث ما درباره موجوديت نهاد نيست. اما بحث اين است که بنده نظارت استصوابي را قبول دارم يا با آن مخالفم. بنده مخالف اين قانونم اما چون قانون است اجرا مي کنم و به اجراي آن پاينبندم. در عين حال معتقدم اگر اکثريت مردم چيز ديگري را بخواهد، هر قانوني نيز از راه قانوني قابليت تغيير دارد و تغيير آن بايد به همين صورت باشد. وی تأکید کرد: هيچ دليلي نمي بينم در صورت مخالفت با يک قانون با خود قانون برخورد شود و در اجراي آن کوتاهي شود. پس از پايان نشست با دانشجويان میرحسین موسوی از سالن خارج شد و دانشجويان تا دقايقي پس از خروج ميرحسین از سالن همچنان حضور داشتند و سرود يار دبستاني و سرود اي ايران را در حمايت از وی سر دادند |
از سایت نواندیش http://www.noandish.com/com.php?id=25602
این سخنرانی را می توانید در سایتhttp://www.entekhab10.net/1388/02/post-114.php بخوانید
این مطلب را می توانید در سایت عصر ایرانhttp://www.asriran.com/fa/pages/?cid=20032 می توانید بخوانید
مهندس ميرحسين موسوي، نخستوزير دوران جنگ و آخرين نخستوزير نظام سياسي ايران پس از چندين سال سكوت سياسي، لب به سخن گشود.
او به مناسبت سالگرد انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي، در موسسه «دين و اقتصاد» به مسائل كشور، برداشتهاي سليقهاي از قانون اساسي و مجموعه نظرات بزرگان در اين خصوص پرداخت و از گسترش فقر در كشور انتقاد كرد.
ميرحسين موسوي به دنبال حذف پست نخستوزيري از نظام سياسي ايران در جريان اصلاح قانون اساسي ايران در سال 1368 براي هميشه از صحنه سياسي ايران كنار رفت.
پس از آن، ميرحسين موسvوي كاملا به حاشيه رفت و خبري از او نبود. اما خاطره او براي بسياري از مردم ماند و همچنان از او به عنوان يكي از چهرههاي محبوب دوران جنگ كه اداره كشور را برعهده داشت ياد ميكنند.
آغاز دوران سازندگي و سياست تعديل اقتصادي و مشكلاتي كه به دنبال داشت برمحبوبيت موسوي افزود: در سال 75 به يكباره نام ميرحسين موسوي در روزنامه سلام مطرح شد. بسياري به دنبال آن بودند كه ميرحسين موسوي به عنوان كانديداي رياستجمهوري ثبتنام كند.
دعوت از وي و اكراه از سوي او ماهها در روزنامهها مطرح بود تا اينكه ميرحسين موسوي رسما اعلام كرد كانديدا نخواهد شد و بدينترتيب از سوي مجمع روحانيون مبارز سيدمحمد خاتمي برگزيده شد تا در انتخابات شركت كند و ميرحسين موسوي نيز راهي مجمع تشخيص مصلحت نظام شد.
موسوي مجددا به حاشيه رفت. در سال 84 يك بار ديگر نام او بر سر زبانها افتاد. بسياري از او ميخواستند به عنوان كانديداي رياستجمهوري وارد ميدان شده و جايگزين خاتمي شود؛ اما او در نهايت در برابر اصرارها سه خواسته را مطرح كرد كه مهمترين آنها در اختيار داشتن يك شبكه مستقل تلويزيوني بود. با انصراف او از شركت در انتخابات دوره نهم، تصويرش در پوسترهاي دكتر معين نقش بست.
اما اين بار كانديداي مورد حمايت او پيروز نشد. اكنون پس از چندين سال سكوت سياسي، او يكبار ديگر به صحنه آمده است؛ سخنراني او در موسسه دين و اقتصاد» شايد صريحترين حضور موسوي در عرصه شفاف رسانهها پس از 20 سال باشد. او در طول اين سالها در فرهنگستان هنر مشغول فعاليت بوده است. به گزارش ايلنا، اين سخنراني تحت عنوان «رمز ضرورت بازگشت به انديشههاي شهيدبهشتي» ايراد شد.
فاصله گرفتن از روزهاي اول
او در اين مراسم گفته است: از هفته گذشته در آستانه شهادت شهيد دكتر بهشتي و فاجعه هفتم تيرماه قرار گرفتهايم. در فضاي شهر تهران پوسترها و تصاويري از شهيد بهشتي مشاهده ميشود. وقتي كه برادران مؤسسه مطالعات دين و اقتصاد از من خواستند كه در اين مراسم شركت كنم و در مورد شهيد بهشتي صحبت كنم در انديشه بودم كه در اين مراسم به چه نكاتي اشاره داشته باشم.
ايدهاي از اين تصاويري كه در سطح شهر نصب شده بود گرفتم و فكر كردم بحثم را از آنجا آغاز كنم كه نقاش برجسته فرنگي كه در دو سه دهه اخير در فضاي هنري غرب بسيار تأثيرگذار بوده نقاشيهايي دارد كه از شخصيتهاي مختلف به تصوير كشيده است، اين نقاشيها ابتدا بدين صورت است كه تصويري از يك شخصيت ميگيرد و يا انتخاب ميكند.
اين تصوير در متن يك حادثه و اتفاق است كه به خوبي واقعيت و اهميت و رابطه آن شخص در محيط سياسي، اجتماعي را به نمايش ميگذارد، بعد اين نقاش ميآيد از اين تصوير اصلي با يك فيلتر يك كپي بر ميدارد، سپس از آن كپي، كپيهاي ديگري گرفته ميشود.
مثلاً به 10 يا 20 كپي كه رسيد، آنها را كنار هم قرار ميدهد، در نهايت وقتي شما اين تصاوير را در مجموع كنار هم قرار ميدهيد نشاندهنده اين مساله است كه تصوير آخري از تصوير واقعي از عكس اوليه به كلي فاصله گرفته است و فضاي واقعي آن عكس اصلي است.
ميرحسين موسوي افزود: به قول امروزيها يك شكل هنري كه هيچ ربطي به واقعيت بيروني ندارد و در واقع هيچ رابطهاي با واقعيت امروزي در جامعه آنها ندارند. اين نقاش براي اينكه به خوبي هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره اين موضوع را امتحان كرده است. همچنين او در مورد اشيايي كه مورد معامله و تجارت نيز قرار ميگيرد، اين سبك را اجرا كرده است.
بعضاً از يك جعبه بيسكويت يك عكس كامپيوتري گرفته و بدين شكلي كه عرض كردم كپي تهيه شده و سپس آنها را در كنار هم قرار داده است. اين مجموعه عكس تبديل به يك نقاشي شده كه با تغيير نشانههاي هنري و زيباشناسي ارتباط برقرار ميكند؛ ولي ديگر ارتباطي به غذا و ايجاد فضايي براي انسان كه راهنمايي براي استفاده از اين مواد غذايي باشد يا مشخصات اين كالا را معرفي كند، ندارد.
موسوي معتقد است: چيزي كه ما در رابطه با شخصيتهاي تاريخي و مؤثر و همچنين شخصيتهاي سياسي و مؤثر در ابتداي انقلاب اسلامي داشتيم، بيشباهت به تمثيلي كه نقاش مورد اشاره دارد، نيست. من فكر ميكردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تير و شخصيت بزرگوار آن حادثه يعني شهيد بهشتي، تصويري كه ما در سال 1361 براي بزرگداشت ايشان داشتيم و در سالهاي 62 و 63 تا الان داشتيم، سال به سال فرق كرده است.
به نظر ميرسد، قدرت ما براي فهم آنچه باعث بروز چهرهاي درخشان چون شهيد بهشتي و ديگر يارانش بوده است، به علت فاصله گرفتن نظام ارزشي جديد، پيشداوريهاي كه به دنبال اين فضاهاي جديد و اتفاقات گوناگوني كه حادث شده واقعاً دشوار شده است؛ لذا انديشيدن به اين مساله بسيار مهم است، اين سرنوشت غلط نه ربطي به چهره شهيدبهشتي دارد و نه به قانون اساسي مربوط ميشود.
مشاهده ميفرماييد همين قانون اساسي چگونه در جريانات سياسي مختلف دستخوش تفاسير گوناگون ميشود و وضعيتي پيش آمده كه افق فكري ما با افق فكري كساني كه نشستند و اين قانون اساسي را تنظيم كردند، فاصله زيادي گرفته و ايجاد ارتباط بين اين افقها بسيار دشوار شده است.
نخستوزير سابق ايران نتيجه گرفته است: بدين اساس به نظر ميرسد كه واكاوي اين مساله كه چرا چنين اتفاقي پديد آمده است بسيار مهم تلقي شود، بحثي كه من در اين فرصت كوتاه و به طور خلاصه ارايه خواهم كرد، اشاره به يكي از مواردي است كه همه ما را بدينجا كشانده است و به نظر من از اهميت و ويژگي خاصي برخوردار است.
من در اينجا به يكي از اصول قانون اساسي و تطبيق آن براساس آنچه در ابتدا عرض كردم با وضعيت فعلي خواهم پرداخت كه اين مساله به مرحوم دكتر شريعتي و همه عزيزاني كه در اين روزها براي آنها چنين مراسمي برگزار ميشود و در رأس آن شهيد بهشتي است، برميگردد.
دور شدن گروههاي سياسي از مردم
نخستوزير سابق ايران با انتقاد از گروههاي سياسي نسبت به دور شدن از مردم و جامعه افزود: قبل از انقلاب اسلامي دوستاني كه آن دوران را به خاطر دارند، به خوبي ميدانند كه بعد از كودتاي 28 مرداد توجه خاصي در گروههاي سياسي به اوضاع مردم پيدا شد. هرچه به سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي نزديكتر ميشديم اين توجه به مردم با شدت بيشتري اهميت پيدا ميكرد.
كساني كه در مقابل رژيم بودند، در حقيقت نگاه به مردم و اتصال به مردم در جهت آگاهي از وضعيت آنها را يك فضيلت برميشمردند و حتي اين مساله به تدريج در قلمرو حركتهايي كه در مقابل رژيم ميشد، به يك محور اصولي تبديل شد و شايد در نزديكي پيروزي انقلاب يك حالت اغراقآميز هم به خود گرفت.
شما اگر آن دوران را نگاه كنيد؛ خواهيد ديد كه افراد و سياستمداران مقابل رژيم سعي داشتند متخلّق به اخلاق حسنه باشند، خودشان را شبيه مردم كنند، سفرههايشان را كمرنگ كنند، ماشينهاي لوكس خود را از مدار خارج كنند و رفتارهايشان مثل تودههاي مردم باشد. حتي لباسهايشان، گفتارشان مثل مردم عادي باشد و در هر گفتار و صحبتي يك مثال در چنته داشته باشند.
از وضعيت واقعي مردم، آن چيزي كه به طور هستيشناسانه در جامعه اتفاق ميافتد، اگر دوستان دقت كنند مباحث نظري هم كه در آن موقع مطرح ميشد، معطوف به يك سلسله امور واقعي و مربوط به زندگي مردم بود؛ يعني داخل چارچوب مجموعه نظرات انتزاعي در كتابها به اصطلاح نوشته نميشد و اين رخداد در همه گروهها اعم از چپ و راست تحقق داشت؛ البته گروههاي مذهبي در برقراري ارتباط با مردم موفقتر بودند.
او با بيان اينكه، در اين راستا گروههاي مذهبي در حوزه اقتصاد كتابهايي را مثل مالكيت در اسلام(مرحوم طالقاني)، اقتصاد اسلامي، اقتصاد نا، جامعه بيطبقه توحيدي و امثال اينها منتشر كردند، يادآور شد: در تمام اين كتابها يك نوع رجوع به وضعيت مردم وجود دارد؛ يعني به هيچوجه اين كتابها، كتابهاي انتزاعي نيستند.
كتابهاي استاد شهيد مطهري و همچنين نوشتارها و گفتارهاي شهيد بهشتي كاملا معطوف به حل مشكلي از مردم و براي حل مسايل مردم و جامعه است يا حداقل با اين انتظار و ادعا نوشته شده است كه ميشود اين مسايل را حل كرد.من كاري به محتواي اينگونه كتابها ندارم؛ اما در اصل اين نكته وجود دارد كه در درون اين كتابها مساله ارتباط با مردم و حل مشكلات آنها به عنوان يك فرض تلقي شده است.
كساني كه اين كتابها را نوشتهاند به نظر ميرسد، ميخواهند نشان دهند كه بحراني در وضعيت مردم عادي وجود دارد و در همين دوران است كه واژههايي مثل مستضعف و امثالهم از درون قرآن بيرون كشيده ميشود و اهميت پيدا ميكند و در چنين فضايي است كه اين واژهها معاني خود و برجستگيهاي خود را آشكار ميسازند و واسطه قرار ميگيرند تا نيروهاي فعال سياسي از اين طريق به بيان ديدگاههاي خود بپردازند و تلاش آنها منجر به برقراري رابطه مستحكم بين آنها و مردم شود.
دلايل شکست چپها
وي معتقد است: اين حالت به قدري شديد ميشود كه اگر آن زمان را به ياد داشته باشيد، قبل از انقلاب و به ويژه در آستانه انقلاب اسلامي، منجر به يك نهضت سادهزيستي در ميان همه گروههاي سياسي شد تا جايي كه مخالفت با تجملگرايي تبديل به يك شعار همگاني شد و همه به هم انتقاد ميكردند كه چرا سادهزيستي را رها كردهايد، چرا فلان اسراف صورت گرفته است و اين مساله تا بدانجا كشيده شد كه حتي بعضي از گروههاي چريكي شبها فرشها را كنار ميزدند و روي زمين دراز ميكشيدند و زندگي ميكردند.
اينها همه تابع فضايي بود كه در آن روزها ايجاد شده بود. من برداشتم اين است كه در كنار همه بصيرتها و مطالعات ارزشمند و تلاشهاي فكري صورت گرفته از سوي بزرگان، مجموع نظراتي كه اول انقلاب موجب پيروزي شد و نهايتاً چنين نظراتي بعداً در قانون اساسي تبلور يافت، در چنين فضايي مطرح شده و درحقيقت بندبند اصول قانون اساسي در اين چارچوب شكل گرفت.
موسوي افزود: همچنين حتي در كتاب مواضع ما كه در حزب جمهوري اسلامي تنظيم شد و مرحوم شهيد آيتالله دكتر بهشتي در تهيه آن نقش محوري داشت، ارتباط با مردم و وضعيت سرنوشت مردم در اولويتهاي اصلي چه به صورت آشكار و چه به صورت پنهان قرار گرفت.
اين يك اصل بود كه حتي گروههاي چپ هم شعار آن را ميدادند؛ اما آنها مردم مستضعف را فقط در طبقه كارگر بلوكه كردند. آنها آمدند طبقه كارگر را از اسلام، مليت و فرهنگ بومياش جدا كردند و او را تبديل به يك شخصيت بينالمللي و به اصطلاح جامعهشناسان، نمونه آرماني درآوردند، به همين دليل هم شكست خوردند و نتوانستند با كارگران هم ارتباط برقرار كنند، چراكه آنها جامعه كارگري را متعلق به ايران با يك سابقه تاريخي و ريشههاي مذهبي و فرهنگي به شمار نميآوردند.
يك گروه چريكي در اوايل انقلاب در كردستان با مشي مسلحانه شروع به فعاليت كرد، آن هم در استاني كه كارگر به معني مصطلح خودش اساساً وجود نداشت و آنها خودشان را نماينده پرولتاريا ميناميدند حتي حزب دموكرات كردستان را نماينده خرده بورژوا ميناميدند و دچار خيالپردازيهاي فراوان شده بودند؛ البته گروههاي مذهبي توفيقات بيشتري در برقراري ارتباط با مردم داشتند.
فاصله از انديشه هاي انقلاب
وي در ادامه يادآور شد: به نظر ميرسد؛ ما به تدريج از تصويرهاي اول انقلاب از انديشههاي آن زمان و وضعيت آن موقع فاصله گرفتهايم. عكسهايي كه از آقاي بهشتي گرفتهايم مرتب با فيلترهايي براساس گرايشهاي سياسي و مصلحتهاي زمانه خودمان كپي گرفتهايم كه در نتيجه منجر به بروز خطراتي در اين جريانات شد.
ما توليد انبوهي از اطلاعات و تحليلها را داشتيم كه به تدريج جنبههاي اخلاقي و انساني آن را كه در ارتباط با وضعيت واقعي مردم داشت، حذف كرده و كنار زديم و به جاي آن رويههاي ديگري انتخاب كرديم.بحث اصليمان فقط بر GNP، رشد تورم به صورت تدريجي و بسياري از اصلاحات كه البته در علم اقتصاد نيز بسيار مهم است، معطوف شد، بدون آنكه به محتوا و نسبت آن با زندگي واقعي مردم توجه كنيم.
من پس از پايان دوران مسووليت به علت علاقهاي كه به گزارشهاي اقتصادي داشتم، مقايسهاي بين گزارشهاي تهيه شده در سالهاي اوليه و بعد از آن انجام دادم. به گفته ميرحسين موسوي، هر ساله گزارشهاي اقتصادي توسط سازمان مديريت، بانك مركزي و وزارت امور اقتصادي و دارايي استخراج ميشود.
اين گزارشها در سالهاي اوليه انقلاب اگر مقايسه كنيد، ميبينيد كه ابتدا يك مقدار به نظرها و شعارها مثلا اشاره به انقلاب، صدور انقلاب و وضعيت مستضعفان ميپرداخت و توجه حاكميت را جهت رسيدگي به امور مردم در مقدمات اين گزارشها جلب ميكرد و سپس به جداول، رشد شاخصها و ارقام و GNP، ميزان واردات، صادرات، صدور نفت، تراز پرداختها ميپرداخت.
در واقع اين گزارشهاي رسمي نيز در ارتباط با امور واقعي و نقش آنها در ميان مردم مستضعف انتشار مييافت؛ ولي به تدريج اين گزارشها به اصطلاح از اين جنبههاي به قول امروزيها احساسي خارج و حذف شد.
من به ذهنم ميآيد اين تصاوير نهايي؛ يعني اين گزارشي كه نزديك به26 سال از شهادت شهيد بهشتي و قريب 30 سال از پيروزي انقلاب ميگذرد، ارايه ميشود، در آن اين اتفاق افتاده كه به تدريج ما يك تصوير گرفتيم يك گزارش را انتشار داديم، همان مثالي كه در مورد آن نقاش اشاره كردم در نظر بياوريد، به دنبال هم از آن كپي گرفتيم، به تدريج به مفاهيم كاملا انتزاعي منتقل شديم و بابت آنها جنگ و دعوا راه انداختيم؛
البته من فقط در حوزه گروههاي سياسي مطرح ميكنم نه در حوزه مردم عادي و در نتيجه آنچه در اينجا در عينيت خود اتفاق افتاده حضور مردم است. براي همين است كه فقط آماري كه امروز ما نگاه ميكنيم و در آن موقع توجه به اين آمار موجب برانگيختن احساسات ما ميشد و حتي موجب بدحالي مسوولان ميشد، الان ديگر وجود ندارد.
افزايش فقر
ميرحسين موسوي كه به شدت احساساتي صحبت ميكرد با يادآوري ارزشها و اهداف زمان انقلاب گفت: چند روز قبل يكي از روزنامهها عكس دختري را با چهره و صورتي سياه و كثيف و با كيسهاي بر پشت در خيابانهاي تهران نشان ميداد و به نقل از يك مقام مسوول ميگفت 20 درصد كودكان تهران كارتنخواب هستند.
من گمان نميكنم در جمهوري اسلامي حتي در بين دوستان و آشنايان شهيد بهشتي اين عكس بتواند مانند اول انقلاب خيلي اثرگذار باشد؛ يعني ما اين خبرها را ميشنويم، اين عكسها را ميبينيم، اين آمارها را ملاحظه ميكنيم؛ ولي از كنارش به راحتي عبور ميكنيم.
اين تغييرها، اين قلبشدنها و اين دگرگونيها، اين تبديل واقعيت به واماندگي، اگر اثري در سرنوشت كشور و انقلاب و مردم نميداشت مساله بياهميتي بود ولي اگر دقت كنيم، ميبينيم اين دگرگونيها و دگرديسيها و اين فاصلهگرفتن از انقلاب اسلامي و بسياري از شعارهاي خود و تهي شدن از آنها چه مسايل و مشكلاتي را پيش خواهد آورد، آن موقع اهميت مساله و قضيه را درك خواهيم كرد.
وي كه به شدت به تغيير ماهيتها و تقليل مفاهيم انتقاد ميكرد، با اشاره به قانون اساسي ادامه داد: من در اين راستا به تعدادي از بندهاي اصل 43 قانون اساسي اشاره ميكنم. من فكر ميكنم اين اصل به قدري با اهميت و سرنوشتساز براي انقلاب اسلامي است كه قاعدتا بايد ساير اصول قانون اساسي هنگامي كه مورد تفسير واقع ميشوند با رجوع به اين اصل و ملاحظات اين اصل تفسير شود.
من در اينجا به يك خاطره نيز اشاره ميكنم. موقعي كه بحث تغييراتي در قانون اساسي در سال 68 در محضر امام (ره) مطرح شد و در آن موقع نيز در مورد ضرورت تغيير بعضي از اصول قانون اساسي مسايلي مطرح ميشد، يكي از علتهايي كه حضرت امام(ره) فقط 10 موضوع خاص را به مجلس بازبيني قانون اساسي ارجاع فرمودند و مقرر شد در آن چارچوب حركت شود، بدين جهت بود كه به مباني معطوفكننده قانون اساسي با نيازهاي مردم يعني به آن اصول دستبردي زده نشود و اين اصول دستكاري نشود، اين بحثي بود كه ما در جلساتي كه در خدمت ايشان داشتيم دوستان مطرح ميكردند؛ ولي حقيقت اين است كه واقعيتهاي اجتماعي بيرون دگرگونيهاي متفاوت اين اصول قانون اساسي را تا مرحله ناديدهگرفتن پيش برده است. ببينيد اهداف جمهوري اسلامي در زمينه اقتصادي در اصل 43 قانون اساسي چگونه مطرح شده است.
«براي تأمين استقلال اقتصادي جامعه و ريشهكردن فقر»؛ البته اينجا نگفته فقر درازكش كه اين روزها در روزنامهها اخيراً آمده است يا نگفته است خط بقا كه حتي از خط فقر رد شده و گفته ميشود جمهوري اسلامي بايد در حدي كه يك بخور و نميري در حد 40 و 50 هزار تومان به فقرا بدهند فقط به شكلي كه زنده بمانند، گويي كه مسووليت ما تمام شده است.
ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي انساني در جريان رشد با حفظ آزادگي او، از جمله ضوابطي است كه اقتصاد جمهوري اسلامي براساس آن استوار ميشود.
فروختن نيروي کار به جيره نان
موسوي با اشاره به چند بند از 9 بند اصل 43 گفت: به تمام اين بندها مجموعا با اين زاويه نگاه كنيد كه كمي خودمان را منتقل كردهايم به افقي كه در آن زمان نوشته شده است يا به عبارتي خود را به آن زمان پيوند بزنيم. در بند يك آمده است: «تامين نيازهاي اساسي، مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده براي همه»، اين يك هدف است، يك اصل قانون اساسي است.
مشروعيت نظام و جمهوري اسلامي بر اين اصول استوار است. همچنين براساس اين ادعا شكل گرفته است. معني اين اصل اين است كه اين نظام تا زماني كه جمهوري اسلامي است و اين قانون اساسي را قبول دارد، نميتواند از اين هدف دست بردارد و به هدفهاي كمتر از اين قانع بشود نه تا آن اندازه پايين بيايد كه حتي به خطر فقر هم قانع نشود و به خط بقا در رابطه با مستضعفان برسد.
نخستوزير دوران 8 سال جنگ با اشاره به اصل ديگر قانون اساسي گفت: يكي از مهمترين اصول بند 2 اصل 43 قانون است و شهيد بهشتي اين را به عنوان يك راهحل اساسي ارائه داده است.
در اين بند آمده است: «تأمين شرايط و امكانات كار براي همه به منظور رسيدن به اشتغال كامل و قرار دادن وسايل كار در اختيار همه كساني كه قادر به كارند ولي وسايل كار ندارند. در شكل تعاوني، از راه وام بدون بهره يا هر راه مشروع ديگر كه نه به تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروههاي خاصي منتهي شود و نه دولت را به صورت يك كارفرماي بزرگ مطلق درآورد».
موسوي نتيجهگيري كرد: ملاحظه ميفرماييد آنچه اهميت دارد بحث كرامت انساني است، بحث كساني بود كه نيروي كار را به جيره نان با شرايط ويژه و ارزان ميفروختند و به دام فقر، فحشا و نداري و عدم برخورداري از كرامتهايي كه انسان بايد داشته باشد، ميغلتاندند.
بنابراين اين اصل براي اين منظور در اصول قانون اساسي گنجانده شده است كه دائما نظام جمهوري اسلامي معطوف به اين جهت باشد. اين حقوق را به عنوان يك حق براي مردم اعلام كرديم و وقتي از آنها راي گرفتيم و آنها امضا كردند و سپس اين حقوق را در قانون اساسي قرار داديم درحقيقت اعلام كردهايم نظام ميخواهد پشت اين اصول محكم بايستد.
وي در ادامه به بند سوم اصل 43 نيز اشاره كرد. در اين بند آمده است: «تنظيم برنامههاي اقتصادي كشور به صورتي كه شكل و محتوي و ساعات كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلي، فرصت و توان كافي براي خودسازي معنوي، سياسي و اجتماعي و شركت فعال در رهبري كشور و افزايش مهارت و ابتكار را داشته باشد». موسوي تاكيد كرد: اينجا دموكراسي را به يكسري اهداف معيشتي و اقتصادي عميق پيوند ميزند.
اينجا بحث دولتها نيست؛ بلكه مجموعهاي از عوامل باعث شده كه ما از اين قضايا و واقعيتها فاصله بگيريم. چه بسا خود نيروهاي سياسي هم وقتي مسايل را از هم تفكيك كردند و هنگامي كه از نسخه اصلي اين برنامهها فاصله گرفتند و زماني كه از افقي كه اين برنامهها در آن نوشته شده و انديشه شده است به دلايل مختلف فاصله گرفتند در حقيقت به وضعيتي كمك كردند كه ما ميآييم فرضا تفاسيري از اصل 44 قانون اساسي و ساير اصول برداشت ميكنيم، بدون آنكه به اين اصل پايهاي و مهمتر يعني اصل 43 توجه و ورودي داشته باشيم.
اين نشاندهنده چنين غفلتي است كه در خود قانون اساسي هم تا اندازهاي شبيه همان تصويري است كه آن نقاش فرنگي به نام آنجلاواروس به طور تمثيلي ميكشد.
يعني آنقدر از آنان كپيبرداري كرديم كه اين كپيها با فيلترهاي گوناگون انجام شده كه نسخه آخري براي خودش و حتي براي نسخه اصلي يك موجود تهي مستقل از زمينه تاريخي، اجتماعي و مردمي است و ما غفلت داريم از اين مساله كه در اين بين فقط مساله سياسي و اقتصادي نيست كه مشكل پيدا ميكند؛ بلكه انسانيت خودمان را هم در معرض خطر قرار دادهايم.
نقطه آغاز انقطاع
به گفته ميرحسين موسوي: وقتي احساساتمان، ارتباطمان و علائق ما به مردم به وضعيت دشواري ميرسد و به تدريج كم ميشود، يكي از اثرات آن ميتواند چنين انقطاعي را پيش بياورد؛ البته بنده اميد دارم و پيشبيني ميكنم يك نسل جديد غير از به اصطلاح حوزه نيروهاي سياسي كه همه آنها محترم و مورد قبول اعم از چپ و راست هستند و فعاليتشان هم بسيار خوب است، ايجاد خواهد شد و نهايتا و به ضرورت به اين اصولي كه برشمردم برخواهند گشت.
وي به استقلال و توسعه اشاره كرد و افزود: ما اگر ميخواهيم استقلال داشته باشيم، اگر ميخواهيم رشد واقعي داشته باشيم، اگر ميخواهيم به جلو حركت كنيم بايد اقتصاد اخلاقي داشته باشيم. در مقطعي من اين مباحث را مطرح ميكردم بعضي از دوستان كه آن موقع چپ ميزدند و بعدا به يك قاعده ديگري غلتيدند، مصاحبه كردند كه فلاني توصيه ميكند: «برويد حافظ و مولوي بخوانيد» بله توصيههاي ما در چارچوب برقراري يك اقتصاد اخلاقي بوده و هست من اعتقاد دارم رشد كشور ما در گرو يك اقتصاد اخلاقي و يك سياست اخلاقي است و جز اين با مردم خودمان نميتوانيم ارتباط برقرار كنيم.
اين اتفاقات ناگهاني كه در آراي مردم يكباره حادث ميشود، اين دگرگونيها و اين مسايل غيرقابل پيشبيني كه به وقوع ميپيوندد يكي از دلايل آن همين عدم ارتباط ما با واقعيتهاي بيروني و امر واقع است كه اميدوارم روز به روز كمتر شود و ما بتوانيم با مردم ارتباط واقعي داشته باشيم. اين بزرگداشتها به نظر من يكي از محملها و راههايي است كه ما انشاءالله بتوانيم به آن سرچشمه برگرديم؛ البته معني آن اين نيست كه ما خواسته باشيم وضعيت سال 86 را به سالهاي 57 يا 58 برگردانيم.
فرهنگيها يك واژه دارند به نام آناكرونيكسم ما زمان را كه نميتوانيم به عقب برگردانيم؛ ولي حداقل بايد بتوانيم تلاشي انجام دهيم كه در افقي كه در آن زندگي ميكنيم اتصال و تلاقي داشته باشيم با گذشته، اين هم به نفع ما و نفع آينده كشور خواهد بود.
به هر حال ميرحسين موسوي در حالي 18 سال پس از خروجش از دولت در سالگرد شهادت دكتر بهشتي به سخنراني ميپردازد كه بيشترين دغدغهاش در مورد مغفول ماندن برخي از اصول قانون اساسي، گسترش فقر و محو شدن تدريجي چهرههاي اصلي تاريخ معاصر و انقلاب ايران است.
او از تقليل مفاهيمي صحبت ميكند كه مثلا رفاه را به خط فقر و خط فقر را به حداقل معيشت و نان بخورونمير تقليل داده است. آيا اين دغدغه ميرحسين موسوي هشداري جدي است؟! هشداري از اين جهت كه فرزندان انقلاب هنوز زندهاند و بيدار؟!
آيا ميرحسين موسوي دوباره به صحنه اصلي سياست ايران بازگشته و از حاشيه خارج خواهد شد. متن، يقينا مهياي اين حضور است. جامعه ايران از ميرحسين موسوي استقبال بينظيري خواهد كرد اما هنوز نميتوان صراحتا گفت كه ميرحسين موسوي قصد خروج دارد. خروج از سكوت.
منبع: هم ميهن